۱۳۸۷ اسفند ۸, پنجشنبه

عنکبوت هفت ساله – روز شصت و دوم

ديروز بهروز يادآوری کرد که فردا (امروز) سالگرد تأسيس وب سايت فارسی صدای آمريکاست. سر انگشتی که حساب کرديم ديديم هفت سال گذشته و خبر نداشتيم!
گشايش وب سايت فارسی درست که در بيست و ششم فوريه سال ۲۰۰۲ اتفاق افتاد اما طرح آن در سال ۲۰۰۱ پی ريزی شد و از همان اول ديديم کسی که سرش برای اين کارها درد ميکند همين بهروز است. بنابراين بهروز قرار شد پايه کاری بگذارد که هنوز در بخش فارسی تجربه نشده بود و تازه در کل صدای آمريکا هم در مراحل ابتدائی و اوليه بود.
گرفتاری مضاعف در راه انداختن اين وب سايت از آغاز، يکی ايده ال ها و بلندپروازی ما بود که وب سايتی را تجسم می بخشيديم که نقش يک رسانه چند رسانه ای يا Multi Media را در جهان پر شتاب آنروز و امروز ايفا کند. در حاليکه چنان آمادگی فنی و کادری نداشتيم که در خور اين بلندپروازی باشد، و ديگر محدوديت گنجاندن چنين طرح بلندپروازانه ای در مجموعه تشکيلات وب صدای آمريکا با همه محدوديت های خاص خودشان بود.
يعنی از همان اول کار وب سايت بخش فارسی هميشه ميخواست و دنبال چيزی بود که "تصورش" اجازه ميداد، اما "امکاناتش" اجازه نميداد. با اين همه، اين تيمی که با بهروز و علی و راشين شروع شد و سعيد و جواد و انوشيروان و مسعود به آن اضافه شدند، در سپتامبر سال ۲۰۰۳ در موقع برگزاری مسابقات جهانی کشتی در نيويورک کاری کرد که من هميشه بيادش دارم بعنوان کاری که يک وب سايت پويا و زنده پيوسته بايد انجام دهد.
در آن مسابقات سعيد که او هم سرش برای اين قبيل کارها درد ميکرد و درد ميکند را با يک لپ تاپ گذاشتيم از صبح کله سحر تا آخر شب هر روز در سالن مديسون اسکواير گاردن که کار کشتی گيران ايران را که گاه همزمان در دو تشک هم کشتی ميگرفتند، بطور همزمان يعنی با هر امتيازی که رد و بدل ميشود، در وب سايت بخش فارسی منعکس کند. که هنوز خيال ميکنم کاری کمتر تجربه شده بوده است.
بهر حال اين وب سايت که بهروز از همان اول اسمش را عنکبوت خانه گذاشت و آدرس ايميل آن هم بهمين نام عنکبوت باقی ماند، در اين هفت ساله فراز و نشيب های بسياری را ديد و ميبيند. مهمتر از همه آنکه در حاليکه يک رسانه بايد تنها نگرانيش اين باشد که چگونه بر تنوع، کيفيت و سرعت کار خود بيافزايد تا مخاطب بيشتری را جذب کند، تيم عنکبوت که تعدادشان هم بر خلاف تصور آنچنان زياد نيست، بايد با عامل سانسور و مسدود کردن اين سايت که مداومأ در ايران انجام ميشود مقابله کنند و هر روز در برابر ترفندهائی که در آنجا برای مسدود کردن " عبور آزاد اطلاعات" انجام ميشود، راه حلی بيابند و در اختيار مخاطبی قرار دهند که به او اجازه ازادانه دسترسی به منابع اطلاعات را نمی دهند.
يعنی قضيه فقط اين نيست که "پيام" بايد چگونه باشد و "ارائه پيام" با چه سرعت و کيفيت و دقتی انجام شود، اينجا مسئله بر سر حفظ "پيام رسان" است که از اول جلويش را با ديواری بلند مسدود کرده اند. و بسياری از نيرو و توان دوستان من بايد صرف يافتن پراکسی ها و راه حل ها و همينطور آگاه ساختن مردم ازين راهها شود و در اين جنگ و گريز اطلاعاتی مشغله ذهنيشان بجای تمرکز روی خود "پيام" بايد تکميل پيام بری باشد که از ديوارها و سدهای مانع انديشه بگذرد.
دوستان عنکبوتی من که طالب نام و شهرت هم نيستند و کارشان را ميکنند اما، از پس اين سدها و ديوارها بر آمده اند و بر خواهند آمد.

۱۳۸۷ اسفند ۷, چهارشنبه

اتفاق هدف در غیاب اتفاق نظر – روز شصت و یکم

بیشتر از یازده دقیقه طول کشید تا پرزیدنت اوباما بعد از پایان سخنرانی خود در برابر نمایندگان کنگره آمریکا، بالاخره توانست در میانه ابراز احساسات حاضران و امضا دادن به خیل بی شماری از آنان که او را محاصره کرده بودند، از تالار کنگره خارج شود. صحنه ای که آدم را بیشتر بیاد هجوم مردم بسوی ستاره های سینما و راک استارها و ستاره های ورزشی میانداخت تا مواجهه نمایندگان کنگره با رییس جمهوری مملکت.
این جمعیت مشتاق نه جوانها و نوجوانهای کنسرت رو بلکه اکثرا آدمهای میان سال ببالا و نمایندگان مجلس و سناتورهای این سرزمین بودند که هرکس بدنبال یادگار و امضائی و فشردن دستی با اوباما بودند و بسیاری از آنها هم شاید از حزب مخالف و شاید همان کسانی بودند که احیانا به طرح اصلی و پایه ای پرزیدنت اوباما برای احیای اقتصادی رای منفی دادند.
میدانید که بسته محرک اقتصادی نزدیک به هشتصد میلیارد دلاری اوباما تنها سه رای موافق جمهوریخواهان را در مجلس سنا داشت و در مجلس نمایندگان حتی یک تن از جمهوریخواهان باین طرح رای مثبت نداد.
اما منش و کردار «اوباما» او را بصورت پدیده ای در آورده که حداقل در این نیم قرن اخیر کسی نظیرش را بیاد ندارد و این پدیده جاذب حتی نمایندگان حزب مخالف را هم جذب میکند، حتی اگر رایشان را بنا به مصالح حزبی خلاف خواسته او بدهند.
بهرحال مراد آنست که اینجا هر کس حد و حدودی برای خود قایل است که این حد و حدود را مسئولیت اجتماعی او برایش تعیین کرده و معمولا از آن عبور نمی کند.
معنای دقیق تر و واضح تر حرف بنده اینست که اینجا مخالفت عقیده تو با من «خیانت» تلقی نمی شود و نه من تو را «خائن» مینامم و نه تو مرا. کلمه ای که در سرزمین های بسیاری که باز اسم نمی برم که به تریز قبای کسی بر نخورد، مثل نقل و نبات نثار یکدیگر میشود. کافیست عقیده سیاسی یک نفر با آن یکی در تضاد باشد که همین برای اثبات «خیانت» طرف کافیست و هیچ نوع مدرک و دلیل و محکمه ای هم لازم نیست، یک «خائن» میگویی و راحت.
آیا فی الواقع فاصله میان «مخالف» تا «خائن» این چنین کم است؟ یا اصلا وجود ندارد؟ این خصوصیت البته منحصر به مردم و فعال سیاسی نیست که همیشه در این اجتماعات که معمولا نیز حاکمانی زورگو دارند، از بالا و از راس هرم شروع میشود و به همگان سرایت میکند و معمولا در منش ها و روش های سیاسی الهام از بالا میگیرند که هر مخالفت حتی با اشاره، خیانت اعلام میشود و تعداد خائنان نیز طبیعتا خارج از شماره.
پرزیدنت اوباما دیشب در آخر سخن خود اشاره کرد که روابط با حزب مخالف آنچنان که باید آسان و بی دردسر نبوده، اما با یک جمله در حقیقت همه را خلع سلاح کرد که همه شما که در این مکان نشسته اید، در یک امر با هم سهیم و یکصدائید و آن عشق و تعلق به این سرزمین و عشق به پیشرفت این سرزمین است.
و با چنین زمینه ای، یعنی اعتقاد و اطمینان که همه (حالا هر کس به راه و سلیقه خود) نه خائن که عاشق سرزمین خود هستند او میگوید:
"سنگینی این بحران (اقتصادی) سرنوشت این ملت را معین نمی کند و پاسخ مشکلات ما دور از دست رس ما نیست. پاسخ ما در لابراتوارها، در دانشگاهها، در مزارع، در کارخانه ها، در قوه تصور کار آفرینان و در غرور سخت کوش ترین مردم روی زمین است".
و دوست گرامی من در این لابراتوارها، دانشگاهها، مزارع، و ... همگان اتفاق نظر ندارند، اما در «اتفاق هدف» یکدیگر شک نمی کنند.

۱۳۸۷ اسفند ۶, سه‌شنبه

تنها اصل تغییر ناپذیر در آمریکا تغییر پذیری است – روز شصتم

اگر پیکر یک جامه را بچشم یک موجود نگاه کنیم با همه خواص یک موجود زنده که با غریزه تنازع بقا شروع میکند و با منطق هر لحظه تصمیم میگیرد، قاعدتا باید فرق جوامع مختلف با یکدیگر در «خواص ژنتیکی مجتمع» این جامعه و آن جامعه باشد. و باز در این قصیه خیالی اگر باین سرزمین، آمریکا، نگاه کنیم، در آن «ژنی» خواهیم یافت که در طول حیات و تاریخ این کشور خاصیت پیش رونده ای باین جامعه بخشیده است، که آنرا از هر جامعه دیگری متفاوت میکند. این «ژن» بگمان من «ژن تغییر» است، که از سرزمین آمریکا سرزمینی ساخته که تنها اصل «تغییر ناپذیر» در آن «تغییر پذیری» است.
این تغییر پذیری دایمی در همه نهادها، بطور طبیعی شامل هر روش و قاعده و هر مقام و منزلتی میشود و بیهوده است تکرار آن که مثلا در آمریکا هیچ شغل و مقام و منزلتی ابدی نیست، از رییس جمهوری گرفته تا هر مقام دیگر.
اما اینک در نامه ای که از مدرسه حقوق دانشگاه معتبر Duke منشا گرفته و بامضای سی و سه تن از شخصیت های حقوقی و سیاسی رسیده، بنیادی زیر سئوال رفته که وضعیت مقامات آن طی این همه سالهای مدید بی تغییر مانده و مقامشان ابدیست.
آنچه در این نامه مهم مورد پرسش قرار گرفته آنست که چرا قضات دیوان عالی کشور، یعنی ۹ نفری که بر بالاترین مقام قوه قضاییه آمریکا تکیه زده اند، باید مقامشان همیشگی و ابدی باشد؟
یعنی کافیست رییس جمهوری، یک قاضی را برای یکی از پست های ۹گانه (که معمولا با مرگ یا از کار افتادن یک قاضی دیوان عالی میسر میشود) معرفی کند و مجلس سنا هم آنرا تصویب کند. این قاضی مادام العمر یکی از ۹ نفری خواهد بود که حرف آخر را در مورد هر مساله لاینحل حقوقی خواهد زد.
در این نامه که برای جوزف بایدن معاون ریاست جمهوری،Eric Holder دادستان کل کشور و اعضای کمیته های حقوقی کنگره آمریکا فرستاده شده، بر این نکته تاکید شده که ماندگار شدن همیشگی قضات دیوان عالی، تصمیمات دیوان عالی کشور را به مرحله ای از زوال میکشاند که این تصمیمات نتواند منعکس کننده ارزش های معنوی و سیاسی روز شهروندان باشد.
پروفسور Eric Posner از دانشگاه شیکاگو توجه میدهد که مادام العمر بودن دوران خدمت قضات دیوان عالی، از معدود موارد قانون اساسی آمریکاست که از سوی جوامع دیگر کپیه نشده، چرا که آنرا «غیر دموکراتیک» تشخیص داده اند و اینکه «مردم» که باید صاحب اصلی قدرت و تصمیم گیری باشند نباید ناچار به سر کردن با یک مقام منصوبی مادام العمر باشند.
البته این بحثی نیست که تازه در این مملکت مطرح شده باشد، و صد البته کسی هم گمان نمیبرد در آینده نزدیک تغییری اساسی در بالاترین منصب های قوه قضاییه این مملکت صورت گیرد، اما تغییر در آمریکا، دیر و زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد. و ژن غالب بر همه ژن های مجتمع جامعه آمریکا، «ژن تغییر» این اصل بی تغییر را نیز تغییر خواهد داد.

**در نگارش این مطلب، اطلاعات مندرج در مقاله Legal experts propose limiting justices’ powers, term نوشته رابرت بارنر در روزنامه واشنگتن پست دوشنبه ۲۳ فوریه مورد استفاده قرار گرفته بود که نادیده سپاسگزارم.

۱۳۸۷ اسفند ۵, دوشنبه

و بعد از اسکار - روز پنجاه و نهم

روز پنجاه و نهم میتواند روز «پز» دادن بابت پیشگویی های اسکار روز پنجاه و هشتم باشد، اما بخاطر «ذیق وقت» به همین پز کوچک اکتفا کرده و میروم سراغ اصل مطلب، از زبان «پنه لوپ کروز» برنده اسکار بهترین هنرپیشه نقش دوم، بهنگام دریافت جایزه اسکار.
پنه لوپ کروز گفت، این مراسم نمایانگر لحظه اتحاد و یکی بودن برای همه جهانیان است. زیرا هنر در هر شکل و فورم آن پیوسته «زبان جهان شمول» بوده و هست و خواهد بود.
دیشب همین اسکاری که پاره ای از برج عاج نشین ها از شنیدن نام آن پیف پیف میکنند و بعنوان نشانه ای از تجمل هالیوودی آنرا یکسره رد میکنند (بی توجه بآنکه همین تجمل هالیوودی چه نقشی در رونق اقتصاد جهانی بازی میکند) دنیایی را بهم پیوند داد که یکسویش زاغه نشین های مومبای بودند که با اشتیاق شاهد دروی ۸ اسکار توسط «زاغه نشین میلیونر» بودند. و در میان این ۸ اسکار، دو اسکار به A.R Rahman موسیقیدان برجسته هندوستان تعلق میگیرد که جایزه بهترین ترانه سال و بهترین موزیک متن را به سرزمین بزرگ هند میاورد.
بله همین اسکار تجملی، دیشب برندگانی داشت تقریبا از هر گوشه عالم که لهجه های غلیظ هر کدام بهنگام دریافت اسکار به نقش پیوند دهنده هنر تاکید داشت، که هنر و مجموعه هنرها، سینما چه نقشی در آگاهی دادن انسان ها از هم و نزدیک ساختن آنها با یکدیگر بازی کرده، درست بر عکس بسیار پدیده های اجتماعی دیگر که نمی خواهم اسم آن را بیاورم که به تریز قبای کسی بر نخورد.
در همین مراسم اسکار دیشب آکتوری از استرالیا که سال گذشته در ۲۶ سالگی و در اوج خلاقیت خود ناگهان درگذشت Heath Ledger جایزه اسکار بهترین هنرپیشه مرد نقش دوم را میگیرد و آکتور همه فن حریف دیگری از استرالیا Hugh Jackman، میزبانی اسکار را که افتخاری ویژه برای هنرمندان مطرح است بعهده میگیرد.
اسکار همچنین با شناسایی فیلم Milk و دو جایزه ای که بخاطر بهترین سناریوی اوریژینال و بهترین بازیگر مرد (شان پن) باین فیلم میدهد، تاکیدی دیگر بر آزادی انسان ها میکند که حق دارند منش و روش زندگیشان را آزادانه خود انتخاب کنند و نه سرکوب منش و عقاید دیگران باشند.
و اسکار باز یاد و تجلیل میکند از یکی از بزرگترین کمدین های تاریخ سینما «جری لوئیس». اسکار در تاریخ ۸۱ ساله اش التفاتی آنچنان با «کمدی» نداشته و اکثرا دنبال سوژه های باصطلاح جدی و سنگین گام برداشته و غفلت اسکار از شناسایی «جری لوئیس» نیز نشانه بارز این غفلت است، اما بهرحال «دیرتر» بهتر از «هرگز» است و اعطای اسکار به جری لوئیس نقطه روشن دیگری در رویدادهای دیشب بود، بگذریم که جری لوئیس این جایزه را بخاطر خدمات انسان دوستانه اش برای «بچه های بیمار»، امری که همه زندگی اش را روی آن گذاشته، دریافت کرد اما مگر هنری بالاتر ازین، بالاتر از خدمت به خلق برای یک هنرمند وجود دارد. بهرحال اسکار جری لوئیس بهر خاطر که بود برای من تجلیل از انسانی کم مانند و هنرمندی اوریژینال و نسخه اصل بود که در دوران خود به ما فرصت خنده های از ته دل داد که کار هر کس نیست.
و بالاخره اینکه سالهای سال اسکار را با برچسب زدن «تجارتی» تکفیر کرده اند، اما اقبال همیشگی مردم بآن برای تداوم آن کافی بوده است و حقانیت آن را ثابت میکند. و سوال من ازین جماعت هم اینست که «حالا اصلا اشکال تجارتی بودن در چیست؟»

۱۳۸۷ اسفند ۲, جمعه

پيشگوئی های اسکاری !! – روز پنجاه و هشتم

"سينما" درست که بنام هنر هفتم نامگذاری شده که مجموعه ای از همه ديگر هنرها را با خود عرضه ميکند، برای من اهميتش به دو خاطر بيشتر از هر هنر و هر رسانه ايست.
اولی خاصيت الهام بخش بودن آن و نقش بزرگی که اين الهام بخشی در زندگی و تحول اجتماعات بشری و پيشبرد آن ايفا می کند و دومی فراهم آوردن يک موقعيت مشترک و همزمان برای گروه انسانهاست که در تاريکی سالن سينما رويدادی را با هم تجربه کنند و در اين تجربه خطوط نامرئی که انسانها را بهم پيوسته احساس کنند.
و اين "سينما" همين يکشنبه شب، پس فردا، جشنواره مشهور و عالمگير خود "اسکار" را برگزار ميکند. يا درستش را بگوئيم هشتاد و يکمين مراسم پخش جوايز موسوم به اسکار که در هنوز پايتخت سينمائی جهان، هاليوود برگزار ميشود.
اجازه بده مروری کنيم با هم به کانديداهای جوايز اسکار، البته نه در همه 24 رشته جوايز اسکار بلکه در چند تائی که به اصطلاح اصل کاريها خوانده ميشود. مثل بهترين فيلم سال. من و تو هم برای تفريح برنده را انتخاب ميکنيم. درست از آب درآمد ميگوئيم از اول ميدانستيم، درست هم نشد، چيزی بدهکار نيستيم.
پنج کانديدای بهترين فيلم سال:
1 – Curious case of Benjamin Button
2 – Frost & Nixon
3 – The Reader
4 – Milk
5 – Slumdog Millionaire
در اين مورد من قبلأ رای خودم را داده ام که امسال ميتوانم با وجدان آسوده بگويم "زاغه نشين ميليونر" بهترين فيلم سال است. فيلمهای ديگر را دست کم نميگيرم، اما ميگويم يک کار بزرگ سينمائی، بايد از جنبه های بسياری مورد نظر و قضاوت قرار گيرد و نه فقط هنر سينما. از جمله جنبه فايده بخش بودن آن است. زاغه نشين ميليونر، بخاطر آگاهی دادن احوال انسان به انسان، اميدبخش بودن، نشان دادن زوال و اوج آدميت بدون نوحه سرائی، و ستايش غنای زندگی و عشق، از من و تو بيننده موجودی تازه ميسازد که پيش از ديدن اين فيلم نبوديم. رقيب اصلی اين فيلم احتمالأ "قضيه کنجکاوانه بنجامين باتن" است.
برای بهترين کارگردان سال رقابت اصلی باز بين کارگردان های همين دو فيلم خواهد بود و انتخاب بنده هم Danny boyle، کارگردان زاغه نشين ميليونر است.
برای بهترين آکتور، رقابت اصلی شايد ميان شان پن برای Milk، "برد پيت" برای بنجامين باتن و ميکی يورک برای کشتی گير باشد. و انتخاب من "برد پيت" بخاطر نقش بسيار بسيار مشکل او در "بنجامين باتن" و راحت بودن او در اين نقش چند جنبه ايست.
برای بهترين هنرپيشه زن، ظاهرأ بايد از ميان آنجلينا جولی برای Changeling و مريل استريپ برای Doubt يکی را برگزيد، در حاليکه kate Winslet هم بی اميد نيست، اما انتخاب من با اجازه تو مريل استريپ خواهد بود.
برای بهترين اديت فيلم، مانده ام ميان زاغه نشين و بنجامين که زاغه نشين را انتخاب ميکنم.
بهترين سناريوی برگرفته از يک داستان را بدون شک به ژاغه نشين خواهيم داد و برای بهترين ترانه اوريژينال باز بايد به سراغ زاغه نشين ميليونر رفت.
بهترين فيلمبرداری اما بگمان من شايسته بنجامين باتن است و همينطور بهترين کارگردانی هنری و همينطور بهترين افه های تصويری که بنجامين باتن را از ديگر فيلمها متمايز ميکند.
جايزه بهترين کارتون سال هم را اجازه دهيد به فيلم هشيارانه Wall – E بدهيم و منتظر بنشينيم تا يکشنبه شب و هشتاد و يکمين جوايز اسکار.

۱۳۸۷ اسفند ۱, پنجشنبه

برای آنها که حق و حقوقشان را به کسی واگذار نمی کنند - روز پنجاه و هفتم

در مورد Facebook بسياری از شما بسيار ميدانيد و بسياری چون من کم. اين ميعادگاه مجازی متجاوز از يکصد و هفتاد و پنج ميليون نفر در فضای مجازی اينترنت که گروه، گروه آدمها را با نقطه های اشتراک نظير؛ هم خانواده بودن، يا همشهری بودن، يا هم دانشگاهی بودن، هم فکر بودن و ازين قبيل بدور هم جمع ميکند، حاصل فکر مارک زوکرمن دانشجوئی از دانشگاه هاروارد بود که در سال ۲۰۰۴ اين فضای مجازی را که ورود به آن نيز مجانی است برای همگان در سرتاسر اين کره خاکی فراهم کرد. اما اين ايده ساده هم وقتی توسعه و گسترش پيدا کرد و بصورت نهادی عظيم در آمد، خواه ناخواه پای وکلا و مقررات و امضای موافقتنامه و غيره را باز کرد که بهر حال در جوامع امروزی بصورت امری متداول در آمده و ظاهرأ در جهت محافظت صاحبان نهادها از پيگيری های قانونی و اعلام جرم های متداول است.
اما Facebook معلوم نيست چگونه و با چه سودائی به ناگهان قرارداد ديگری جلوی روی ميليونها عضو خود گذارد که وقتی کلمات قلنبه سلنبه مخصوص مدارک حقوقی را با رمل و اسطرلاب ترجمه ميکردی، متوجه ميشدی که نهايتأ Facebook دارد ميگويد؛ هر چيزی از عکس و مطلب و اطلاعات و غيره که وارد فضای مجازی Facebook ميشود، تبديل خواهد شد به مايملک Facebook که حق داشته باشد هر نوع دخل و تصرفی در آن بکند و يا در اختيار هر کس بگذارد.
و Facebook يا وکلای اين نهاد از مراجعه کنندگان خود ميخواست که پای اين سند امضای خود را گذاشته و راحت و پاکيزه از خود سلب حقوق کنند. آنچه Facebook و وکلای سند نويس آن توجه نکردند آن بود که مشتريان اين انجمن مجازی جهانی بسيارشان از آن درجه آگاهی بهره مندند که تن به واگذاری "حق و حقوق" خود نخواهند داد و اعتراض و بسياری که حسابهای خود را در Facebook بستند، چنان کابوس روابط عمومی برای اين نهاد بوجود آورد که خود "مارک زوکرمن" آمد و خواست به مردم اطمينان بدهد که حقوقشان سلب نخواهد شد، و البته هيچکس حرف او را نپذيرفت.
فشار معترظين آنچنان بود که Facebook تسليم شد و از مردم خواست تا خود در تهيه مقرراتی که حاکم بر Facebook باشد مشارکت کنند. و در کوتاه مدتی چند ساعنه سی هزار نفر در تدوين اساسنامه و مقرراتی که حاکم بر انجمن مجازی آنان باشد شروع به فعاليت و همفکری کردند.
هدف اين گروه عظيم مردمانی که حق و حقوقشان را راحت و پاکيزه تقديم هيچ کس و ناکسی نمی کنند اينست که اساسنامه و مقرراتی که تهيه خواهد شد به زبانی باشد که "من و تو" راحت آنرا بفهميم و احتياج به مترجم و وکيل برای درک آن نداشته باشيم و در اين حال اطمينان يابيم که به حريم خصوصی مان تجاوز نشده باشد.
در حقيقت انجمن مجازی جهانيان در Facebook دارد کاری را تجربه ميکند که ميتواند مدلی باشد برای همگان و برای مکانهائی ورای فضای مجازی اينترنت.
کاری که آدم های ذينفع در يک امر، خود نگارنده اساسنامه حاکم بر منافع خود باشند و مهمتر از همه به زبانی آنرا بنويسند که خود بدانند پای چه سندی امضا گذاشته اند و با چه امری که با سرنوشتشان گره ميخورد موافقت کرده اند.
من و تو در حقيقت از دوران ضرب انگشت پای هر سندی گذشته ايم و بدورانی رسيده ايم که برای امضای خود ارزش و بهائی قائل باشيم.

۱۳۸۷ بهمن ۳۰, چهارشنبه

و مقابله دیگر بار تعصب با تعقل - روز پنجاه و ششم

در این سالهای اخیر، هر وقت کسی خواسته برای ما مثالی بیاورد از جامعه ای که در وسط جوامع متعصب و شعاری بجای چسبیدن به تعصبات و شعارهای صد تا یک غاز به تعقل رو آورده، عقلش را در جهت منافع خود بکار انداخته و به بینش منطقی و آینده نگری رو کرده است، «دوبی» را مثال آورده و ستوده است.
در میان ایمیل هایی که بوسیله اینترنت مبادله میشود و پیوسته تصاویر بدیعی از دوبی نشان داده شده که از ناممکن، ممکن ساخته است. از پیست اسکی در وسط صحرا گرفته تا بلندترین و مدرن ترین ساختمان های جهان و مهمتر از همه اینکه «دوبی» در چشم جهانیان بعنوان اجتماعی معرفی شد که هنر تحمل یکدیگر را آموخته و در عمل بنمایش گذارده است.
و چنین بود که فی المثل نشریه National Geographic و بسیار دیگر نشریه های غربی با نشان دادن صحنه هایی که نشان دهنده «هر کس به راه خود» بود ترس مردم را ریختند و بآنها دلگرمی دادند تا بروند و از دیدنی های این سرزمین و آزادی و امنیت در آن استفاده کنند و تعطیلاتشان را بجای این جا و آن جا در دوبی بگذرانند، یا در آنجا و در میان یک اقتصاد زنده و فعال سرمایه گذاری کنند.
و اما این «عروس تعریفی» در این هفته با جلوگیری از شرکت یک تنیس باز زن اسرائیلی بنام Peer که در رده بندی جهانی مکان چهل و ششم را دارد، دانسته یا ندانسته در جعبه پاندورائی را گشود که دوباره بستن آن کار حضرت فیل است.
مقامات دوبی بقول معروف در ساعت یازدهم یعنی در آخرین لحظه از دادن روادید به تنیس باز اسرائیلی خودداری کردند و اتحادیه جهانی تنیس و برگزار کنندگان تورنمنت دوبی در حالیکه بسیاری از تنیس بازان معروف یا در راه دوبی بودند و یا قبلا برای تورنمنت در دوبی حاضر شده بودند، فرصت تعطیل بازیها را نیافتند، اما آشکار بود که این ماجرا بی سر و صدا نخواهد ماند.
یکروز بعد از اعلام تصمیم مقامات امارات متحده عربی، شبکه تلویزیونی تنیس که قرار بود بازیها را پخش کند بعنوان اعتراض از پخش این بازیها خودداری کرد. بعد از آن نوبت رسید به اتحادیه جهانی تنیس که اعلام کرد تحریم هایی علیه دوبی بخاطر سیاسی کردن ورزش و جلوگیری از ورود یک شهروند اسرائیلی به دوبی، تحت بررسی است و احتمالا تورنمنت دوبی از تقویم تنیس سال ۲۰۱۰ حذف خواهد شد.
برگزارکنندگان تورنمنت برای توجیه رفتار خود، امنیت بازیکن اسرائیلی را بهانه کردند و دیگر اینکه مخالفین و معترضین به حملات اسرائیل به «غزه» ممکن بوده بازیها را تحریم کنند. و دیگر عذر و بهانه ها.
و خلاصه کلام آنکه باز هم در میانه حرکت های رو بعقب جوامع بشری، تعصب، بر جای تعقل نشست و حالا باید دید جواب تعصب با تعصب داده خواهد شد و یا «تعقل».
بشر در این آزمایش همیشه راه اول، راه تعصب را در پیش گرفته است، اما این بار از سر نیاز هم شده شاید راه عقل را در پیش گیرد.